داستان كوتاه فوق العاده زيبا درمورد رفاقت
بازدید: 4274
داستان كوتاه فوق العاده زيبا درمورد رفاقت
هي تو...فقط خودت باش همين...
انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولي من بموني...
انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كني...
انتظار نداشتم شريك غمهام بشي و شاديهاي كوچكت رو به من تعارف كني...
انتظار نداشتم وقتي از پشت ميله ها آزادي رو نگاه مي كني، من رو هم تو روياهات ببيني...
انتظار نداشتم وقتي يواشكي كليدها رو از جيب نگهبان برداشتي منو محرم بدوني...
حتي انتظار نداشتم وقتي تو اعماق شب از سلول خارج شدي،كليدها رو با خودت نبري...
اما...اما فقط انتظار داشتم به حرمت:
تموم خاطرات مشتركمون...
تموم يادگاريهامون روي ديوار...
تموم خط شمارش هاي شب زدنمون رو ديوار...
تموم دوستت دارم هاي روي ديوار...
تموم قلب هاي تير خورده ي روي ديوار...
آروم صدام ميكردي و ميگفتي...
خداحافظ رفيق...
انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كني...
انتظار نداشتم شريك غمهام بشي و شاديهاي كوچكت رو به من تعارف كني...
انتظار نداشتم وقتي از پشت ميله ها آزادي رو نگاه مي كني، من رو هم تو روياهات ببيني...
انتظار نداشتم وقتي يواشكي كليدها رو از جيب نگهبان برداشتي منو محرم بدوني...
حتي انتظار نداشتم وقتي تو اعماق شب از سلول خارج شدي،كليدها رو با خودت نبري...
اما...اما فقط انتظار داشتم به حرمت:
تموم خاطرات مشتركمون...
تموم يادگاريهامون روي ديوار...
تموم خط شمارش هاي شب زدنمون رو ديوار...
تموم دوستت دارم هاي روي ديوار...
تموم قلب هاي تير خورده ي روي ديوار...
آروم صدام ميكردي و ميگفتي...
خداحافظ رفيق...
نظربديدلطفا
نظــــــــــــــر يادتون نره
این مطلب در تاریخ: شنبه 8 بهمن 1390 ساعت: 18:53 منتشر شده است
برچسب ها : داستان كوتاه فوق العاده زيبا,داستان كوتاه زيبا,رفاقت,رفاقت يعني چه,داستان رفاقت,معني رفاقت,